مجموعة مؤلفين

316

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

[ وفور نعمت در سبزوار ] روز 22 [ رمضان ] : از آنجا حركت و يك ساعت و نيم از شب گذشته ، به قصبه سبزوار ورود و از ميان بازار همه جا آمده ، در خارج دروازه عراق سبزوار به كاروانسراى مشهدى محمد نام اطراق كرديم . روز 23 [ رمضان ] : به سياحت بازار و دكاكين و كاروانسراى چراغ گاز و اطراف شهر رفتيم اين قصبه كه تحت حكمرانى سركار امير الامراء العظام ، آقاى حاجى معزز الملك « 1 » دامه اقباله بود . منظم و وفور نعمت كه اين اوقات نان خوب در اين شهر ، يك من و نيم يك قران ، جو دو من ، يك قران ، كاه ، ده من الى هشت من ، بيده « 2 » دو من ، هندوانه خوب پنج من ، نار يك من ده سير و خربزه خوب كه در خراسان بهتر از آن بهم نمىرسيد سه من ، يك قران بود . يوم 24 [ رمضان ] : به واسطه جراحات اسب‌ها و رفع خستگى نوكران نيز در سبزوار بوديم و جمعى از اعيان به ديدن آمدن و شب بيست و پنج ، جناب محمد اسماعيل خان سرتيپ كه از قبل سركار معزز الملك نايب الحكومه بلده مذكور بود جناب خدايگانى را دعوت نمود لهذا متفقاً رفتيم و جمعى از اعيان حضور داشتند و تا ساعت هفت بوديم ، به نهايت خوش گذشت . [ فرار از وسوسه شيطان ] هنگام سحر به تاريكى ، بنده تفنگ را برداشته به عزم صيد مرغابى طرف رودخانه آب شور « 3 » رفتم بين راه دو نفر زنان نيكو شمايل را ديدم كه يكى بچه كوچكى بر دوش داشت و ديگرى داراى يك راس الاغ و يك خورچين بود و هر دو خوش آواز و به نوبت هر كدام يك فرد شعرى مى خواندند

--> ( 1 ) . كريم دادخان نردينى بجنوردى ، ملقب به معززالملك و امير منظم ، در دورهء مظفرالدين شاه حاكم سبزوار و جُوَيْن بود . مرسلوند ، 2 ، ص 319 ( 2 ) . مقدار پشم يك رأس گوسفند كه در يك مرحله چيده مىشود . دهخدا ، ذيل واژه ( 3 ) . رود شور شهرستان سبزوار كه در گويش محلى به كال شور معروف است ، بزرگترين رودخانه‌اى است كه از شمال شرق كشور وارد حوزه آب‌خيز ايران مركزى شده و به دشت كوير منتهى مى گردد . و يكى پديا دانشنامه آزاد